
رابطه ی بین زن ومرد یکی از رازهای خلقت محسوب می شود و چون رابطه به معنی برخورد بین دو شخص است ،به هردوی آنها بستگی دارد .موقعی که دو نفر با هم آشنا می شوند ،دنیایی جدید خلق می شود همان بر خوردشان ایجاد پدیده ای جدید کرده که قبلا وجود خارجی نداشته و به خاطر همین پدیده ی جدید هر دو آنها عوض می شوند و در کل تغییر می کنند .
این آشنایی یعنی اینکه دو دنیای متفاوت با هم آشنا شده اند ،که پدیده ی ساده ای نیست بلکه بسیار پیچیده و زیباست و شباهت به یک راز شگفت انگیز دارد اگر رابطه ادامه یابد و عمیق تر شود ،به تدریج مراکز روحی آنها با هم آشنا می شوند که ما آن را عشق واقعی می نامیم،ولی وقتی رابطه سطحی از نوع قشر جسمی و خارجی باشد آن را آشنایی می نامیم دو قشر خارجی یکدیگر را لمس می کنند ، درک نمی کنند .
ما گاهی آن را به غلط عشق می نامیم . در حایکه ماهیت عشق کاملا متفاوت است .
دوست داشتن با عاشق شدن متفاوت است دوست داشتن نوعی آشنایی است ولی عشق نیست عشق نادر است . اگر کسی را بخواهیم در مر کزش ملاقات کنیم ، اول باید خودمان تغییر کنیم آن هم تغییرات اساسی ،باید پستی و بلندیهای زیادی را بگذرانیم اگر بخواهیم کسی را درون مرکزش ملاقات کنیم باید بگذاریم آن شخص هم به درون روح ما وارد شود و اجازه ی ورود کسی به درون ما یک قمار محسوب می شود و خطر ناک ،چون هر گز نمی دانیم که آن شخص با ما چکار خواهد کرد با این اجازه ی ورود به مرکزمان ،تمام رازهای درونمان آشکار خواهد شد ،یعنی چیز هایی که در درون خود پنهان کرده بودیم برملا می شود ،و دیگر ما نمی دانیم که آن شخص با این رازها چه خواهد کرد به خاطر همین مطلب است که ترس در وجودمان سر بر می دارد ،ودر نتیجه مرکز درونمان را به روی شخص می بندیم .
از طرف دیگر ما یک دوستی سطحی را عشق می نامیم .قشر مادی و نفسانی دو نفر با هم آشنا می شوند . آنها فکر می کنند که این آشنایی بین وجود درونشان صورت گرفته در حالیکه ما جسم نیستیم جسم ما انتهای رو حمان است فقط لباسی است حصار روحمان است حصار در واقع تمام وجود ما نیست در انتهای وجود ما ،دنیای خارج از ما شروع می شود .
|
پروردگارم ،مهربان من از دوزخ این بهشت، رهایی ام بخش! در اینجا هر درختی مرا قامت دشنامی است و هر زمزمه ای بانگ عزایی و هر چشم اندازی سکوت گنگ و بی حاصلی ... در هراس دم می زنم در بی قراری زندگی می کنم و بهشت تو برای من بیهودگی رنگینی است من در این بهشت ، همچون تو در انبوه آفریده های رنگارنگت تنهایم. "تو قلب بیگانه را می شناسی ، که خود در سرزمین وجود بیگانه بودی" "کسی را برایم بیافرین تا در او بیارامم" دردم ، درد "بی کسی" بود « دکتر علی شریعتی |

وقتی زور ، جامه تقوی می پوشد ، بزرگترین فاجعه در تاریخ پدید می آید !
فاجعه ای که قربانی خاموش و بی دفاعش علی است و فاطمه و بعدها دیدیم که فرزندانشان یکایک و اخلافشان همه !
« دکتر علی شریعتی »
دیمتری مدودوف، رئیس جمهور روسیه که برای شرکت در کنفرانس سران کشورهای عضو سازمان همکاری شانگهای، عازم دوشنبه، پایتخت تاجیکستان بود، گفت: «تجمع کشتی های جنگی ناتو در دریای سیاه، ما را نمی ترساند».
زمانیکه، در دهه آخر قرن گذشته، غرب، شوروی را از هم درید، جمهوری دموکراتی آلمان را بلعید و هضم کرد. در جمهوریهای حوزه دریا بالتیک رژیمهای فاشیستی را بر سرکار آورد، شرق اروپا را به میدان تاخت وتاز خویش تبدیل کرد و فاجعه بالکان را به هزاران فاجعه ارتکابی خویش اضافه نمود و در نهایت، با برسمیت شناختن "استقلال" کوزوو که با سفارش مافیای جهانی مواد مخدر برای ایجاد کارخانه تهیه و تولید مواد مخدر اشغال کرده بود، سیاست بالکانیزه کردن خود را به پایان رسانید، عراق و افغانستان را به اشغال در آورد، به فکر یک سره کردن کار قفقاز افتاد که، از یک و نیم دهه پیش، مشغول زمینه سازی آن بود. قفقاز نیز بعد از مناطق حساس و مهم خلیج فارس و شبه جزیره بالکان، یکی دیگر از مناطق دارای اهمیت ژئوپولیتیک و استراتژیک جهان می باشد. گرجستان در کنار دریای سیاه، ازنقش محوری در منطقه مهم قفقاز برخوردار است و هدف غرب از یک سره کردن کار قفقاز، تکمیل و اتمام تسلط خود بر مناطق ژئوپولیتیک و استراتژیک جهان بود.
غربیها، در جواب اقدامات شدید روسیه، این کشور را به اخراج از جی ۸، سازمان تجارت جهانی و با احتمال اعمال تحریمها تهدید می کنند. آنها خود را مخالف جنگ سرد می شناسند و روسیه را به آغاز آن متهم می سازند. اما، واقعیات غیر از آن است که غربیها می گویند. نه تنها جنگ سرد که، جنگ «گرم» از مدتها پیش آغاز شده است. آتش جنگ در مقیاس جهانی و در اشکال مختلف نظامی، سیاسی و اقتصادی، ابتدا، تحت بهانه «صدور دموکراسی» و سپس با نام «جنگ با تروریسم» از سالهای نود قرن گذشته، بر افروخته شده است که، یک طرف آن، جهانی سازان آمریکائی، نئولیبرالها و طرفداران ایجاد جهان تک قطبی است و طرف دیگر این جنگ، بشریت ترقیخواه، مخالفان لیبرالیزه کردن بیشتر بازار و خصوصی سازی بخشهای مختلف اقتصاد ملی می باشد. تقابل نظامی غرب(آمریکا) با روسیه ای که خود بخشی از جهانی سازی بود، تنها آزمایش قدرت نبود بلکه، بمنزله شکست کامل گلوبالیسم و بروز شکافی عمیق در جبهه سرمایه داری است.
روند حوادث جهانی، همه آنهائی را که مبارزه طبقاتی را تمام شده و سرمایه داری را آخرین راه بشریت می پنداشتند و می پندارند، به بازبینی واقعیات، تفکر و عقلانیت فرامی خواند.
و این پایان کار دنیاست.جایی موقتی.پس این همه تلاش و دوندگی برای چه؟
مردم ایران هم که مثل همیشه غافل از همه جا و همه چیز و آلت دست کتابهلی به اصطلاح علمی!!!غرب و اروپا.ازاین دایره تکراری روزمره کی خارج می شویم؟؟؟؟
|
دبير انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه صنعتي اميركبير دانشجوي پولي را از جمله بدعتهاي ناپسند و نامعقول دولت اصلاحات دانست و گفت: جذب دانشجوي پولي به خودي خود فسادآور است. آرش قليپور دبير انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه صنعتي اميركبير با اشاره به برخي اخبار منتشر شده در خصوص دورههاي بيرمنگهام دانشگاه اميركبير، گفت: اين اتفاقات رخ داده چندان به دور از انتظار نبوده و از قبل قابل پيشبيني بود. |
در قسمتي از اين کتاب ميخوانيم:
دوباره به اين نقطه نگاه کنيد. همين جاست. خانه اينجاست. ما اينجاييم. تمام کساني که دوستشان داريد، تمام کساني که ميشناسيد، تمام کساني که تا به حال چيزي در موردشان شنيدهايد، تمام کساني که وجود داشتهاند، زندگيشان را در اينجا سپري کردهاند. برآيند تمام خوشيها و رنجهاي ما در همين نقطه جمع شده است.

بينديشيد چقدر اينان به کشتن يکديگر مشتاقند، چقدر با حرارت از يکديگر متنفرند. تمامي شکوه و جلال ما، تمامي حس خودمهمبيني بيپايان ما، توهم اينکه ما داراي موقعيت ممتاز در پهنه گيتي هستيم، به واسطه اين عکس به چالش کشيده ميشود. سياره ما لکهاي گمشده در تاريکي کهکشانهاست. در اين تيرگي عظمت بيپايان هيچ نشانهاي از اينکه کمکي از جايي ميرسد تا ما را از شر خودمان در امان نگاه دارد، ديده نميشود.
زمين تنها جاي شناخته شده است که قابليت زيست دارد. هيچ جايي نيست؛ حداقل در آينده نزديک که گونه بشر بتواند مهاجرت کند. مشاهدات، بله؛ استقرار، هنوز نه. خوشتان بيايد يا نه، زمين تنها جايي است که ميتوانيم روي پايمان بايستيم. گفته شده که فضانوردي تجربهاي است شخصيتساز که فرد را فروتن ميسازد. شايد هيچ تصويري بهتر از اين، غرور ابلهانه و نابخردانه نوع بشر را در دنياي کوچکش به نمايش نگذارد. براي من اين تصوير تأکيدي است بر مسئوليت ما در جهت برخورد مهربانانهتر با يکديگر و سعي در گراميداشتن و حفظ کردن اين نقطه آبي کمرگ؛ تنها خانهاي که تاکنون شناختهايم.

انسانيت درانسان اصالت و استقلال دارد ، صرفا انعكاسی از زندگی حيوانی او نيست و
هم معلوم شد كه علم و ايمان دو ركن از اركان اساسی انسانيت انسان است
اكنون میخواهيم ببينيم اين دو ركن و اين دو وجهه انسانيت ، خود با
يكديگر چه رابطهای دارند يا میتوانند داشته باشند .
متاسفانه در جهان مسيحيت ، به واسطه برخی قسمتهای تحريفی عهد عتيق (
تورات ) انديشهای در اذهان رسوخ يافته است كه هم برای علم گران تمام
شده و هم برای ايمان آن انديشه ، انديشه تضاد علم و ايمان است ريشه اصلی
اين انديشه همان است كه در " عهد عتيق " سفر پيدايش آمده است .
در باب دوم آيه 16 و 17 سفر پيدايش درباره آدم و بهشت و شجره ممنوعه
چنين آمده است :
" خداوند ، آدم را امر فرموده گفت : از همه درختان باغ بی ممانعت
بخور ، اما از درخت معرفت نيك و بد زنهار نخوری زيرا روزی كه از آن
خوردی هر آينه خواهی مرد " در آيات 1 - 8 از باب سوم میگويد :
" و مار از همه حيوانات صحرا كه خدا ساخته بود هوشيارتر بود و به زن
( حوا ) گفت : آيا خدا حقيقتا گفته است كه از همه درختان باغ نخوريد زن
به مار گفت از ميوه درختان باغ میخوريم لكن از ميوه درختی كه در وسط باغ
است خدا گفت از آن مخوريد و آن را لمس نكنيد مبادا بميريد مار به زن
گفت هر آينه نخواهيد مرد بلكه خدا میداند در روزی كه از آن بخوريد چشمان
شما باز شود و مانند خدا عارف نيك و بد خواهيد بود و چون زن ديد كه آن
درخت برای خوراك نيكو است و به نظر خوشنما و درختی دلپذير و دانش
افزا ، پس ، از ميوهاش گرفته بخورد و به شوهر خود نيز داد و او خورد
آنگاه چشمان هر دوی ايشان باز شد و فهميدند كه عريانند پس برگهای انجير
دوخته ، سترها برای خويشتن ساختند " . بر اساس اين برداشت ، همه وسوسهها ، وسوسه آگاهی است ، پس شيطان
وسوسهگر ، همان عقل است . 


